خوددوستی چیه ؟ چطوری میشه خوددوستی رو پروش داد؟
یه عالمه پول داره خرج صنعت “آرایشی و مراقبتی” میشه، اگه بخوایم دقیق بگیم حدود ۴۵۰ میلیارد دلار! خب آره، مراقبت از خود خیلی مهمه و یه جورایی کمک میکنه خودمون رو بیشتر دوست داشته باشیم. ولی همهچی نیست. مثلا این که بری خیار سالادی بخری ، دایره دایره ببریش و بذاری رو چشمات ، صورتت رو ماسک بزنی و کنارت عود روشن کنی و پادکست انرژی مثبت گوش بدی ، معنی خود دوستی نمیده!
خیلی از ماها پیامهای جورواجوری دربارهی خوددوستی و اینکه چطوری میشه عاشق خودمون بشیم، شنیدیم. ممکنه بهمون گفته باشن: “تا وقتی خودتو دوست نداشته باشی، نمیتونی انتظار داشته باشی بقیه عاشقت باشن!” ولی خب برای اونایی که بچگی سختی داشتن، توی رابطههای بد بودن یا هر تجربهی دردناک دیگهای رو گذروندن، دوست داشتن خودشون شدن اونقدرها هم که به نظر میاد آسون نیست.
ولی خبر خوب اینه که خوددوستی در واقع یه مهارته که میشه یادش گرفت، درست مثل اعتماد به نفس یا اعتماد به خود. تازه خیلی هم مهمه. پس توی این مقاله یاد میگیری که عاشق خودت بودن یعنی چی، چطوری میشه این عشق رو ساخت و راسی اون خیارای لعنتی رو هم حروم نکنی!
خوددوستی یعنی چی؟
خوددوستی یعنی برای خودت ارزش قائل باشی، با خودت احساس نزدیکی کنی و به خودت احترام بذاری. این مفهوم خیلی نزدیکه به عزت نفس و مهربونی با خودت. وقتی حس قویای از خوددوستی داری، ارزش خودتو میفهمی و با خودت با عشق و محبت رفتار میکنی.
فرقش با خودشیفتگی که یعنی فقط خودتو ببینی و به فکر خودت باشی، اینه که خوددوستی یه ویژگی مثبته. دوست داشتن خودت بودن یعنی نقاط قوت و ضعفت رو خوب بشناسی. خودشیفتگی معمولاً با مشکلات روانی همراهه، ولی خود دوست روی حال ما و کیفیت رابطه ما با بقیه تاثیر داره.
چرا خوددوستی مهمه؟
خوددوستی برای سلامت کلی ما خیلی ضروریه. برعکس چیزی که آدمای کمالگرا فکر میکنن، عاشق خودت بودن به این معنی نیست که استانداردهای بالا برای خودت نداشته باشی. اگه حس خوبی نسبت به خودمون نداشته باشیم، ممکنه انگیزه گرفتن برامون سخت بشه. خیلی از تحقیقات نشون دادن که برای اینکه کاری رو شروع کنیم، ریسک کنیم و فرصتهای جدید رو امتحان کنیم، به خوددوستی نیاز داریم.
اهمیت دوست داشتن خودمون
خوددوستی مهمه، چون بیشتر رفتارهای خوب ما رو هدایت میکنه و رفتارهای بد رو کم میکنه. هم به ما قدرت میده که ریسک کنیم و هم به چیزهایی که به دردمون نمیخورن “نه” بگیم. تازه یه بخش خیلی مهم از مهربونی با خودمون هم هست.
خوددوستی بهمون کمک میکنه از خودمون مراقبت کنیم، استرس رو کم کنیم و برای موفقیت تلاش کنیم. ولی از فکرهای منفی، خرابکاری و فشار بیش از حد به خودمون هم محافظت میکنه. باید بدونیم که “نه” گفتن به اندازه “بله” گفتن مهمه.
۵ تا از فایدههای خوددوستی
فکر نکن خوددوستی فقط یه چیز احساسی و الکیه! خب، یه جورایی احساسی هست، ولی فایدههاش دلیل علمی دارن:
استرس کمتر، جونسختی بیشتر: وقتی استرس داریم، معمولاً حس میکنیم نمیتونیم از پس چالشهای زندگیمون بربیایم. ولی اگه خودتو دوست داشته باشی، بهتر میتونی با مشکلات روبرو بشی. حسهای منفی و انتقاد از خود، استرس رو بیشتر میکنن، ولی وقتی حس خوبی داشته باشیم، معمولاً حل کردن مشکلات آسونتر میشه.
خوددوستی و مهربونی با خودت یه رابطهی مستقیم دارن. وقتی خودتو دوست داشته باشی، چالشها رو به عنوان موانع موقتی یا حتی فرصتهایی برای رشد میبینی. اینجوری جونسختتر میشی و زودتر سرپا میشی.
جرأت ریسک کردن (البته ریسک خوب): وقتی حاضریم ریسک کنیم، دلیلش اینه که به خودمون ایمان داریم. میدونیم که میتونیم از پس نتیجهش بربیایم، حالا چه به چیزی که میخوایم برسیم چه نرسیم. یه بخش بزرگش اعتماد به نفسه، ولی یه بخش دیگهش هم اینه که باور داری ارزشش رو داری.
تصور کن یه نفر که دوستش داری، مثلاً بچهت یا بهترین دوستت، میخواد یه کار جدید رو امتحان کنه. اگه از ترسهاش برات بگه، بهش میگی “آره تو راست میگی، احتمالاً شکست میخوری”؟ یا تشویقش میکنی که امتحان کنه، چون بهش ایمان داری؟
وقتی خودتو دوست داشته باشی، هم میتونی فرصتهای رشد رو ببینی و هم فرصتهایی که بدرخشی. ریسک کردن فقط به این معنی نیست که یه کار سرگرمکننده انجام بدی، بلکه یعنی بهترین شانس ممکن رو برای موفقیت به خودت بدی. اگه همیشه توی منطقهی امن خودمون بمونیم، هیچوقت به جایی نمیرسیم.
همدلی: وقتی میتونیم خودمون رو ببینیم و نقاط قوت و ضعفمون رو با مهربونی و قدردانی بپذیریم، میتونیم با بقیه هم همدلی کنیم. این توانایی بهمون کمک میکنه مشکلات بقیه رو درک کنیم و همدلتر بشیم. در نتیجه، همدلی یه ارتباط قویتر و حس تعلق ایجاد میکنه.
اعتماد به تواناییهامون: چهار تا چیز هستن که باعث میشن به تواناییهامون اعتماد کنیم: دیدن موفقیت بقیه، تجربههای موفقی که خودمون داشتیم و تأیید شدن از طرف بقیه.
مورد آخر یعنی حس خوبی نسبت به خودمون و تواناییهامون داشته باشیم. وقتی خودمون رو دوست داشته باشیم، بهتر میتونیم کارهای جدید رو شروع کنیم. اگه به تواناییهامون اعتماد داشته باشیم و بخوایم بهترین باشیم، راحتتر میتونیم به تواناییهامون تکیه کنیم. اینجوری به هدفهامون میرسیم، خودمون رو به چالش میکشیم و بهترین زندگی رو تجربه میکنیم.
تعیین کردن مرز: یه ضربالمثل هست که میگه: “یه “آره” دروغکی به چیزی که نمیخوای انجام بدی، یه “نه” راستکی به خودته.” ما معمولاً فکر میکنیم که همیشه “آره” گفتن و کمک کردن به بقیه یه فضیلته. ولی یه بخش مهم از خوددوستی اینه که بدونی انرژیت رو صرف چی کنی و چی به دردت نمیخوره.
۱۰ تا نشونه که خودت رو دوست نداری
از اونجایی که خوددوستی اینقدر فایده داره، احتمالاً میتونی حدس بزنی که دوست نداشتن خودت میتونه خیلی بد باشه. اینجا چند تا نشونه رو میگم که بفهمی خودت رو دوست داری یا نه:
1.کمالگرا بودن و ترس از شکست
2.مراقبت نکردن از خودت و بیتوجهی به نیازهایت
3.موندن توی رابطههای سمی و بد
4.نتونستن “نه” گفتن و قبول کردن کارهای خیلی زیاد
5.مقایسه کردن خودت با بقیه و احساس بد داشتن
6.با خودت بد حرف زدن و انتقاد کردن همیشگی
7.نتونستن مرزهای سالم تعیین کنی
8.همیشه دنبال تأیید و تعریف از طرف بقیه بودن
9.انجام دادن کارهایی که به خودت آسیب بزنی
10.احساس بیارزشی و عزت نفس پایین
۸ تا راه برای اینکه عاشق خودت بشی
عاشق خودت شدن فقط یه ظاهر نیست. باید هم روی خودت کار کنی و هم خودت رو بشناسی تا بفهمی چقدر ارزش داری و حس خوبی داشته باشی. اینجا ۸ تا راه رو بهت میگم که یاد بگیری چطوری خودت رو دوست داشته باشی:
خودتو بشناس:
راستش رو بخوای، هیچ مشکلی با ماسک خیار، شمعهای خوشبو و “وقت برای خودم” که به عنوان “بهترین نوع مراقبت از خود” بهمون معرفی میشن، وجود نداره. مشکل اینه که ممکنه فکر کنیم اینا مهمترین نوع مراقبت از خود هستن. مراقبت از خود واقعی و خوددوستی یعنی روی خودت سرمایهگذاری کنی، چیزهایی که هیچ ربطی به خرید کردن ندارن.
من شخصاً عاشق یه ماساژ خوبم، ولی دوستایی دارم که از فکرش هم بدشون میاد. من میتونم ساعتها کتاب بخونم، ولی برای بقیه ممکنه خستهکنندهترین کار دنیا باشه. هیچکس جواب “راه درست” برای مراقبت از خودت رو نمیدونه (به جز خودت، البته!).
شناختن خودت رو مثل شروع یه رابطهی جدید در نظر بگیر. چه بخوای دوست پیدا کنی، چه قرار بذاری، چه از یه گیاه مراقبت کنی، باید یه سری چیزها رو یاد بگیری. ممکنه سؤال بپرسی، یادداشت برداری که چی کار میکنه و چی کار نمیکنه و چیزهای جدید رو امتحان کنی. کنجکاو میشی و سعی میکنی این رابطهی جدید رو پرورش بدی.
همین حس کنجکاوی و تلاش، یه پایهی خوب برای یاد گرفتن اینه که خودت رو دوست داشته باشی. یه دفتر خاطرات شروع کن، یه سرگرمی جدید پیدا کن یا خودت رو به یه قرار ببر. وقتی وقت بذاری و خودت رو بشناسی و بفهمی چه کارهایی رو دوست داری، احتمالاً میفهمی که خیلی هم دوستداشتنی هستی.
دنبال تعریف باش:
برعکس چیزی که شاید توی بچگی شنیده باشی، دنبال تعریف بودن چیز بدی نیست. بیشتر ما عادت داریم تعریفها رو پس بزنیم، به جای اینکه ازشون استقبال کنیم. سعی کن تعریفها، قدردانیها و هر حس مثبتی که بقیه بهت میدن رو بپذیری.
شاید اولش حس خوبی نداشته باشی و مجبور بشی تمرین کنی. یه عادت خوبی که من از یه دوره با رجینا توماشائر یاد گرفتم این بود که در جواب تعریفها بگم: “ممنونم، درسته.” خیلی سخته که یه تعریف رو بپذیری و تصدیق کنی، به جای اینکه ردش کنی.
روالهای مراقبت از خود بساز:
یاد گرفتن چطوری از خودت مراقبت کنی، یعنی عادتهایی رو بسازی که به حال خوبت کمک کنن. وقتی حس میکنی نیاز به شارژ شدن داری، یه استراحت کوچیک بکن (مثل عکسی که بالا گذاشتم). میتونی یه برنامه هم برای مراقبت از خودت درست کنی.
ساختن روالهای مراقبت از خود یه راه خیلی خوبیه که به سلامت روانی، جسمی و عاطفیت کمک کنی. هر کسی باید یه برنامه داشته باشه که مخصوص خودش باشه. ببین چه کارهایی بهت حس شادی، آرامش و رضایت میدن. شاید یه ورزش کوچیک صبحگاهی، مدیتیشن یا یه کار بزرگتر مثل ورزش کردن یا دنبال کردن علاقههات.
میتونی یه تقویم یا دفترچه برای مراقبت از خودت درست کنی تا برنامههات رو منظم کنی و اولویتبندی کنی. وقت بذار برای کارهایی که بهت انرژی میدن تا مراقبت از خودت رو به یه بخش مهم از زندگیت تبدیل کنی. روشهای مختلف رو امتحان کن و اگه نیاز بود برنامهت رو عوض کن، چون باید بتونی با شرایط مختلف زندگی سازگار بشی.
چه هر روز مدیتیشن کنی، چه هر هفته توی طبیعت قدم بزنی و چه هر ماه به خودت فکر کنی، این کارها بهت کمک میکنن یه زندگی خوب و پایدار داشته باشی.
مهربونی با خودت رو در اولویت قرار بده:
عاشق خودت شدن یعنی با خودت مهربون باشی و خودت رو درک کنی. سعی کن با خودت همونطوری رفتار کنی که با یه دوست صمیمی که مشکل داره رفتار میکنی. وقتی به خودت شک داری، شکست میخوری یا توی شرایط سختی هستی، این کار خیلی مهمه.
یادت باشه همه اشتباه میکنن و با مشکلات روبرو میشن، این یه چیز طبیعیه. وقتی مشکل داری، سعی نکن خودت رو سرزنش کنی. به جاش به خودت دلداری بده و بگو که لیاقت اینو داری که یکی ازت حمایت کنه و درکت کنه. با افکار منفی مبارزه کن و به جاش جملههای تأکیدی مثبت به خودت بگو.
یادت نره، مهربون بودن با خودت نشونهی ضعف نیست، بلکه یه راه خیلی خوبیه که قویتر بشی و حال روحیت رو بهتر کنی. وقتی با خودت با مهربونی و درک رفتار کنی، عشق به خودت رو بیشتر میکنی و یاد میگیری خودت رو بپذیری.
با خودت مثبت حرف بزن و جملههای تأکیدی مثبت بگو:
نحوه حرف زدنت با خودت خیلی مهمه و روی تصورت از خودت و حال کلیت تأثیر میذاره. سعی کن همیشه با خودت مثبت حرف بزنی و جملههای تأکیدی مثبت بگی تا عشق به خودت رو بیشتر کنی. با این کار، میتونی افکار منفی رو از خودت دور کنی و یه تصویر مثبت از خودت بسازی.
اول ببین بیشتر از همه از چی خودت انتقاد میکنی. وقتی دیدی داری با خودت بد حرف میزنی، سعی کن جلوی این فکرها رو بگیری. به جاش جملههای تأکیدی مثبت بگو که روی نقاط قوت، تواناییها و ارزشی که داری تأکید کنن. مثلاً اگه دیدی داری فکر میکنی: “من نمیتونم این کار رو انجام بدم”، به جاش بگو: “من توانایی انجام این کار رو دارم و میتونم از این تجربه یاد بگیرم و رشد کنم.”
یه لیست از جملههای تأکیدی مثبت درست کن و هر روز تکرارشون کن. این کار رو توی برنامهی صبحگاهیت یا هر وقت که بهش نیاز داشتی انجام بده. با این کار، مغزت رو دوباره برنامهریزی میکنی تا مثبتتر فکر کنی و خودت رو بیشتر تأیید کنی.
همچنین، سعی کن با آدمای مثبت معاشرت کنی، کتابهای انگیزشی بخونی و پادکستهای تأکیدی گوش بدی. اینجوری یه محیط مثبت برای خودت درست میکنی و عشق به خودت رو تقویت میکنی.
خاص بودنت رو بغل کن:
جشن گرفتن فردیتت یه راه خیلی خوبه که عشق به خودت رو تمرین کنی. توی دنیایی که همه میخوان شبیه هم باشن، خاص بودن یه جورایی یه کار خیلی رادیکاله! وقت بذار و نقاط قوت، ویژگیها و چیزهایی که تو رو از بقیه متمایز میکنن رو بشناس و قدردانی کن.
لیستی از چیزهایی که تو رو از بقیه جدا میکنن درست کن. اینا میتونن استعدادها، علاقهها یا دیدگاههای خاصت باشن. به جای اینکه خودت رو با بقیه مقایسه کنی، بدون که خاص بودنت به زندگی یه رنگ و بوی خاصی میده. با نشون دادن خود واقعیت، فردیتت رو تأیید کن. چه از طریق استایلت، چه کارهای خلاقانهت و چه نحوه صحبت کردنت.
انجام دادن کارهایی که بهشون علاقه داری و با ارزشهات همخونی دارن، یه راه دیگه برای جشن گرفتن خاص بودنت هست. اگه عاشق نقاشی هستی، وقت بذار و نقاشی بکش. اگه به یه موضوع خاص علاقهمندی، درگیر فعالیتهای مربوط به اون موضوع شو. با زندگی کردن به شکلی که واقعاً هستی، نه تنها به خودت احترام میذاری، بلکه به یه دنیای متنوعتر و قشنگتر هم کمک میکنی.
به خاطر بدنت قدردان باش:
عاشق خودت شدن یعنی با بدنت مهربون باشی و ازش قدردانی کنی. به جای اینکه روی عیبها یا چیزهایی که جامعه به عنوان ایدهآل بهت نشون میده تمرکز کنی، سعی کن به خاطر تواناییها و کارهایی که بدنت انجام میده قدردان باشی.
یه دفترچه قدردانی درست کن و فقط برای بدنت بنویس. هر روز سه تا چیز رو که به خاطرشون از بدنت ممنونی بنویس. اینا میتونن از توانایی حرکت کردن تا حواسی باشن که بهت اجازه میدن دنیا رو تجربه کنی. به قدرت و مقاومتی که بدنت هر روز نشون میده، حتی توی کارهای کوچیک، توجه کن.
توی فعالیتهایی شرکت کن که از مثبتاندیشی نسبت به بدن و پذیرش خود حمایت میکنن. خودت رو با پیامهای تأییدکننده احاطه کن، چه از طریق رسانههایی که مثبتاندیشی رو ترویج میدن و چه از طریق دوستایی که ازت حمایت میکنن. افکار منفی درباره بدنت رو به چالش بکش و به جاش روی قدردانی و سپاسگزاری تمرکز کن.
مرزهای سالم تعیین کن و بهشون پایبند باش:
تعیین و حفظ مرزهای سالم یه بخش خیلی مهم از عشق به خودت هست. مرزها یه سد محافظتی هستن که از حالت خوب محافظت میکنن و انرژیت رو حفظ میکنن. با مشخص کردن محدودیتهات و گفتنشون به بقیه، یه فضایی ایجاد میکنی که در اون احترام به خودت و مراقبت از خودت میتونه رشد کنه.
به مرزهای شخصی و عاطفیت فکر کن. موقعیتها، رابطهها یا فعالیتهایی که انرژیت رو میگیرن یا حال روحیت رو بد میکنن رو شناسایی کن. وقتی اینا رو شناختی، سعی کن مرزهایی رو توی این زمینهها تعیین کنی. این ممکنه شامل گفتن خواستههات به شکلی قاطعانه، “نه” گفتن وقتی لازمه یا ایجاد فضای فیزیکی و عاطفی بشه.
برای اعمال کردن مرزها باید ثابتقدم باشی و از خودت حمایت کنی. به محدودیتهایی که تعیین کردی پایبند باش، حتی اگه اولش حس خوبی نداشته باشی. بدون که اولویت قرار دادن حال خوبت یه کار خیلی مهمیه که نشون میده خودت رو دوست داری و ایجاد مرزها یه راه خوبیه که اینو نشون بدی.
با آدمایی معاشرت کن که به مرزهای تو احترام میذارن و ازت حمایت میکنن. رابطههای سالم بر اساس درک متقابل و توجه به نیازهای همدیگه ساخته میشن. وقتی مرزهای خودت رو تقویت میکنی، محیطی رو درست میکنی که عشق به خودت رو تقویت میکنه و بهت اجازه میده از نظر عاطفی و ذهنی رشد کنی.
آیا خوددوستی و مهربونی با خودت یه معنی دارن؟
خوددوستی و مهربونی با خودت دقیقاً یه چیز نیستن، اما خیلی به هم مربوط میشن.
خوددوستی یعنی اینکه خودت رو دوست داشته باشی. یعنی این توانایی رو داشته باشی که خودت رو لایق اعتماد، تحسین و مراقبت بدونی. از طرف دیگه، مهربونی با خودت یعنی اینکه بتونی خودت رو ببخشی و با اشتباهاتت با ملایمت رفتار کنی. من میگم که نمیتونی یکی رو بدون دیگری داشته باشی، اما برای اینکه هر کدوم رو به دست بیاری، باید یه کار متفاوت انجام بدی.
به زبون ساده، خوددوستی رو با شناخت خودمون توسعه میدیم، در حالی که مهربونی با خودمون رو با ملایمت رفتار کردن با خودمون توسعه میدیم. همین فرآیند خودشناسی و خودکشفه که باعث میشه عاشق خودمون بشیم.
ما با بخشیدن خودمون به خاطر اشتباهات و تبدیل کردنشون به فرصتهایی برای یادگیری، مهربونی با خودمون رو ایجاد میکنیم. وقتی خوددوستی رو توسعه میدیم، مهربونی با خودمون خیلی آسونتر میشه.
خودت رو دوست داشته باش و زندگیت رو عوض کن
دوست داشتن خودت با خودمحور یا خودشیفته بودن فرق داره. تازه کلی هم فایده برای سلامت روانی و جسمانی داره. پس چه یه برنامهی مراقبت از خود جدید رو شروع میکنی و چه یاد میگیری چطوری مرز تعیین کنی، سعی کن ببینی خوددوستی برای تو چه شکلیه. زمان میبره، اما شاید یاد بگیری که از یه جنبهی کاملاً جدید از خودت قدردانی کنی.
هور مسیری به سمت خود دوستیه ، بیا تا با هم این مسیر رو طی کنیم